
در قرآن کریم آیاتی درباره روزه و ماه مبارک رمضان و احکام آن نازل شده است. در ذیل این آیات با ترجمه آنها نقل می شود:
سوره بقره , آیه: ۱۸۳و ۱۸۴
یاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ، أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَهٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ
اى کسانى که ایمان آوردهاید روزه بر شما مقرر شده است همان گونه که بر کسانى که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد که پرهیزگارى کنید [روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد [به همان شماره] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانى که [روزه] طاقتفرساست کفارهاى است که خوراک دادن به بینوایى است و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانید روزه گرفتن براى شما بهتر است.
سوره بقره، آیه ۱۸۵
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّهَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.
(روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است؛ ماهى که قرآن، براى راهنمایى مردم، و نشانه هاى هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن کس که بیمار یا در سفر است، روزهاى دیگرى را به جاى آن، روزه بگیرد! خداوند، راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را! هدف این است که این روزها را تکمیل کنید؛ و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بشمرید؛ باشد که شکرگزارى کنید!
موضوعات مرتبط: قرآن
برچسبها: رمضان , ماه , خدا , قرآن

ماهیت نهضت حسینی از آن نظر ماهیت عکسالعملی است ولی عکس العمل مثبت نه منفی.
معاویه از دنیا میرود. مردم کوفهای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی علیه السلام در این شهر زندگی کرده است و هنوز آثار تعلیم و تربیت علی بکلی از میان نرفته است ، تا معاویه میمیرد، به خود میآیند، دور همدیگر جمع میشوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت که فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم، امام بر حقّ ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم، بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم.
مردم این شهر از امام حسین دعوت میکنند. نه یک نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنج هزار نفر و نه ده هزار نفر بلکه حدود هجده هزار نامه میرسد که بعضی از نامهها را چند نفر و بعضی دیگر را شاید صد نفر امضا کرده بودند که در مجموع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشتهاند. اینجا عکسالعمل امام چه باید باشد؟ حجّت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیت عملش ماهیت تعاون است
امام حسین از اول حرکتش معلوم بود که مردم کوفه را آماده نمیبیند، مردم سست عنصر و مرعوب شدهای میداند.
در عین حال جواب تاریخ را چه بدهد؟ قطعاً اگر امام حسین به مردم کوفه اعتنا نمیکرد، همین ما که امروز اینجا نشستهایم میگفتیم: چرا امام حسین جواب مثبت نداد؟
ابوسَلَمه خلّال که به او میگفتند وزیر آل محمّد در دوره بنیالعبّاس، وقتی که میانهاش با خلیفه عبّاسی بهم خورد که طولی هم نکشید که کشته شد، فوراً دو نامه نوشت: یکی به امام جعفر صادق و یکی به عبدالله محض و هر دو را در آنِ واحد دعوت کرد، گفت من و ابومسلم که تا حالا برای اینها کار میکردیم، از این ساعت میخواهیم برای شما کار کنیم؛ بیایید با ما همکاری کنید، ما اینها را از بین میبریم. اولاً وقتی برای دو نفر نامه مینویسد، علامت این است که خلوص ندارد. ثانیاً بعد از اینکه رابطهاش با خلیفه عبّاسی بهم خورده، چنین نامهای نوشته است. وقتی نامه به امام جعفر صادق علیه السلام رسید امام نامه را خواند، بعد در جلو چشم حامل نامه آن را مقابل آتش گرفت و سوزاند. آن شخص پرسید: جواب نامه چیست؟ فرمود: جواب نامه همین است. هنوز او برنگشته بود که ابوسلمه را کشتند. و هنوز میبینیم خیلی افراد سؤال میکنند که چرا امام جعفر صادق به دعوت ابوسلمه خلّال جواب مثبت نداد و جواب منفی داد؟
درصورتی که ابوسلمه خلّال اولاً یک نفر بود، ثانیاً خلوص نیت نداشت، و ثالثاً هنگامی نامه نوشت که کار از کار گذشته بود و خلیفه عبّاسی هم فهمیده بود که این دیگر با او صداقت ندارد و لهذا چند روز بعد او را کشت.
اگر هجده هزار نامه مردم کوفه به مدینه و مکه (و بخصوص مکه) نزد امام حسین رفته بود و ایشان جواب مثبت نمیداد، تاریخ، امام حسین را ملامت میکرد که اگر رفته بود، ریشه یزید و یزیدیها کنده شده بود
وظیفه امام حسین، دادن جواب مثبت است تا وقتی که دعوت کنندگان ثابتند. وقتی که آنها جا زدند، دیگر امام حسین وظیفهای از آن نظر ندارد و نداشت.
استاد مطهری، حماسه حسینی، ج 1
موضوعات مرتبط: اهل بيت(عليهم السلام)
برچسبها: ماهیت , نهضت , حسین , امام
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۱ | 0:3 | نویسنده : احمد داعی |

قران کریم به عنوان بزرگ ترین پشتوانه، در سیرۀ ایمه معصومین (ع) متجلی است. لذا اشنایی با شخصیت فردی و اجتماعی، خصایص و و یژگی های عملی و رفتاری زندگانی هر یک از ایمه هدی جهت اجرای شیوه های رفتاری ایشان در عصر حاضر لازم و ضرو ری است و تاثیر به سزایی بر شخصیت و رفتار انسانها دارد. بر همین اساس نو یسنده این مقاله بر ان است که برخی از صفات و و یژگی های شخصیتی و اخلاقی قرانی امام جواد(ع) را معرفی نماید.

1- چراغ هدايت و كشتي نجات
روايت شده كه امام حسين - عليه السلام - فرمود: «خدمت رسول خدا - صلي الله عليه و آله - شرفياب شدم در حاليكه ابي بن كعب هم آنجا بود. حضرت رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: مرحبا به تو، اي ابا عبدالله، اي زينت آسمانها و زمين. ابي گفت : چگونه او زينت آسمانها و زمين است در صورتي كه كسي غير از تو چنين نيست؟ حضرت فرمود: اي ابي، قسم به كسي كه مرا به حق به نبوت مبعوث كرد، حسين بن علي در آسمان بزرگتر از روي زمين است، و همانا بر طرف راست عرش الهي نوشته شده است كه او چراغ هدايت و كشتي نجات است».[1]
يكي از بركات فردي حضرت سيدالشهدا - عليه السلام - اين است كه او «چراغ هدايت» و «كشتي نجات» است. اگر چه همه پيامبران و امامان - عليه السلام - چراغها و انوار هدايت و كشتيهاي نجات و رهايي اند، چنانكه پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - فرمود: «انما مثل اهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلك».[2]
همانا خانداون و اهل بيت من در ميان شما مانند كتشي نوح است كه هر كس داخل آن شود نجات پيدا كرده و هركس كه از آن تخلف كند هلاك خواهد شد.
اما كشتي نجات حسين - عليه السلام - حركتش بر امواج توفنده و گسترده دريا، سريعتر و لنگر انداختن و پهلو گرفتن آن بر ساحلهاي نجات آسانتر بوده و دايره بهرهوري و استفاده از نور مشعل وجود حسين - عليه السلام - وسيعتر است.
در آن زماني كه امواج بلند و سهمگين فساد و گناه بر پيكره نيمهجان جامعه اسلامي، و جان و دل مسلمانان، تازيانه مرگ مي زد و گرداب حوادث و توطئهها و پليديها، خفتگان در بستر غفلت را بيرحمانه به قعر تاريكي و تباهي مي كشيد، اين حسين بود كه با قيام و نهضت الهي خود و شهادت و اسارت اهل بيت خويش، گرفتاران در اين اوضاع خطرناك را از درياي پر تلاطم ساخته شده به دست فتنهگر «بني اميه» نجات بخشيد و با كشتي رهايي خود، اين خفتگان و غافلان و گرفتاران را به ساحل نجات رهنمون نمود.
آري، حسين - عليه السلام - «مصباح الهدي» است تا در اين ظلمتكده خاك، دليل و راهنماي راه باشد؛ و «سفينة النجاة» است تا در اقيانوس متلاطم فتنهها و ضلالتها، غرق شدگان را كه كشتي شكسته بودند فرياد رس باشد.
موضوعات مرتبط: اهل بيت(عليهم السلام)
برچسبها: امام حسین , میلاد , شعبان , آثار
تاريخ : جمعه چهاردهم آبان ۱۴۰۰ | 21:25 | نویسنده : احمد داعی |

مصائب و سختیها را انسانهایی میتوانند تحمل کنند و از دایرهی شکرگزاری خارج نشوند که روح بزرگی داشته باشند. بلاء و ابتلاء را اهل معرفت نعمت میبینند و با آن دل و جان خود را پالایش میکنند. به گزافه نیست و بلکه عین حقیقت و از سر حساب و کتابی درست است و اگر زینب کبری (سلام الله علیها) در مجلس ابن زیاد در مقابل این سخن او که گفت: «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اَللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ؛ كار خدا را نسبت به برادر و خاندانت چگونه دیدی؟» فرمود: «فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً[1] من جز نیکویی و زیبایی چیزی ندیدم.» حکایت از همین دقت و آگاهی و معرفت دارد.
به تعبیر آیت الله خوشوقت امام حسین (علیه السلام) با این بلاهایی که دید کشته نشد بلکه زندهتر شد و این حقیقت را تاریخ گواهی میدهد که سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) بعد از شهادتشان ید مبسوطتری دارند.
انسانی که خدایی باشد خدایی تربیت میکند، و در تربیت فرزندان خود از همان سنین کودکی خدا را محور تربیت قرار میدهد؛ چنانکه در جای جای ارتباطی که حضرت سید الشهداء (علیه السلام) با فرزندان خود داشتهاند به محور قرار دادن خدا در زندگی آنان توجه ویژه داشتهاند.
برچسبها: حضرت رقیه , شهادت , محرم , صفر
تاريخ : شنبه یکم خرداد ۱۴۰۰ | 23:53 | نویسنده : احمد داعی |

وعده ای که خداوند متعال در قرآن کریم درباره ظهور امام زمان (عج) بارها فرموده بود. در قرآن کریم، آیه ای که نام صاحب الزمان (عج) در آن تصریح شده باشد وجود ندارد اما احادیثی هستند که در آنها به خالی نبودن زمین از حجت تأکید شده است و آیاتی نیز هستند که به حکومت صالحان بر زمین بشارت می دهند.
آیه های قرآن درباره امام زمان
سوره هود آیه 8
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
اگر عذاب را تا مدت معینی (ظهور امام زمان) بتأخیر بیاندازیم خواهند گفت چه چیز آن را باز داشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟) بدانید روزی که عذاب میآید از آنها برداشته نمیشود، بلکه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء بآن میکردند خواهند دید
از امیرالمؤمنین روایت شده که در تأویل این آیه شریفه فرمود:أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ اصحاب قائم آل محمد است که سیصد و سیزده نفر می باشند

ماه مبارک رمضان ماه بخشش، انفاق، نوع دوستی وعدالت طلبی در جوار سفره کرامت پروردگار است اما از آنجا که همواره عدم شناخت و ناآگاهی نسبت به اصول صحیح فرهنگ دینی در خصوص چگونگی رفع نیاز مستمندان، منجر به سو استفاده و خروج ارزش های معنوی، از معیار واقعی اخلاقی اسلامی شده و جامعه را دچار معضل رشد تکدی گری می سازد،(15 رمضان)، روز میلاد امام حسن مجتبی(عليه السلام) فرصتی دست داد تا در خلال زندگی پر بار این حضرت، به بررسی بحث انفاق و فقر زدایی در جامعه از دیدگاه زندگی ایشان بپردازیم.
دستگیری از نیازمندان، براساس اصول اخلاق اسلامی
میتوان گفت که بارزترین ویژگی امام مجتبی(عليه السلام) که بهترین سرمشق برای دوستداران اوست، بخشندگی بسیار و دستگیری از دیگران است.
ایشان به بهانههای مختلف، همه را از خوان کرم خویش بهرهمند میساخت و آنقدر بخشش میکرد تا شخص نیازمند بینیاز میشد، زیرا طبق تعالیم اسلام، بخشش باید به گونهای باشد که فرهنگگدایی را ریشهکن سازد و در صورت امکان، شخص را از جرگه نیازمندان بیرون کند.
در این میان سخاوت و انفاق های آن حضرت زبانزد است و دارای اشتهار تاریخی می باشد و نمونه های فراوانی از آن ضبط و ثبت گردیده است.
موضوعات مرتبط: اهل بيت(عليهم السلام)
برچسبها: انفاق , امام حسن علیه السلام , کریم اهل بیت

هر گونه گناهی می تواند سبب آزردگی خاطر ایشان شود و کسانی که در پی خشنود کردن امام زمان (عج) هستند باید علاوه بر ترک گناه، اعمال حسنه و صالحات خود را زیاد نموده و با تعمیق ایمان دل ایشان را شاد کنند.
امام صادق(ع) فرموده اند: «در هر پنج شنبه اعمال بندگان به رسول خدا(ص) و امامان(ع) عرضه می شود».[۱]
حضرت در حدیثی دیگر فرمود: «چرا رسول الله(ص) را ناراحت می كنید؟ مردی عرض كرد: چگونه ناراحتش می كنیم؟ حضرت فرمود: آیا نمی دانید اعمال شما بر حضرتش عرضه می شود؟ كه اگر گناهی ببیند ناراحت می شود، پس رسول خدا را ناراحت نكنید، بلكه خوشحالش كنید.»[۲]
بنابراین هر گونه گناهی می تواند سبب آزردگی خاطر ایشان شود و کسانی که در پی خشنود کردن امام زمان (عج) هستند باید علاوه بر ترک گناه، اعمال حسنه و صالحات خود را زیاد نموده و با تعمیق ایمان دل ایشان را شاد کنند. در واقع هیچ فرقی بین رضایت الهی و خشنودی دل صاحب الزمان (عج) نیست.
موضوعات مرتبط: اهل بيت(عليهم السلام)
برچسبها: نیمه شعبان , امام زمان , عج , یا مهدی

انسان موجودی است که خداوند در او انواع نیازها را به ودیعت گذاشته است. از نیازهای بشر احتیاج او به شادی و نشاط است. اسلام دینی هم نوا با فطرت است. درون همه انسانها گرایش به شادی و خوشحالی وجود دارد و اسلام مخالفتی با این گرایش درونی ندارد و حتی در برخی موارد تشویق به برگزاری ایجاد شادی میکند.
امام علی علیهالسلام میفرماید:« إِنَ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَة[1] بدرستى كه اين دلها اندوهگین ميشوند چنانكه بدنها اندوهگین ميشوند، براى آنها تازه هاى حكمت را طلب کنید.» يعنى همانطوری که بدن خسته میشود و نیازی به استراحت دارد؛ جان و روح انسان نیز بر اثر حوادث روزگار افسرده میشود که باید روح را با بیان نکتههای ناب و تازه شاد و مسرور ساخت.
شادی در واقع واکنشی به اتفاقات بیرون است که برای انسان رخ میدهد و در برخورد با آن انسان آن حالتهای درونی خود را به نمایش میگذارد. چنانکه امیرمؤمنان در مورد رسول خدا صلوات الله علیه چنین میفرماید:« كَانَ رَسُولُ اللَّهِ لَيَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذَا رَآهُ مَغْمُوماً بِالْمُدَاعَبَةِ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْمُعَبِّسَ فِي وَجْهِ إِخْوَانِه[2] روش رسول خدا چنین بود، هر وقت اصحاب خودش را اندوهناگ میدید او را با شوخی و مزاح خوشحال میکرد و پیوسته چنین میفرمود که خداوند از چهرۀ عبوس و گرفته غضبناک میشود.»
روایات فراوانی از معصومین علیهمالسلام نقل شده است که نشان از اهمیت شاد بودن و شاد کردن دارد تا جایی که شاد کردن مؤمن برابر با شادی خداوند قرار داده شده است. از امام صادق علیهالسلام نقل شده که« أَنَّهُ قَالَ مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَرَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ[3] هر کس مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده است و کسی که مرا شاد کند رسول خدا را شاد کرده است و هر کس رسولالله را شاد کند خداوند را شادمان کرده است که با شاد شدن خداوند او را داخل بهشت میکند.» شاد کردن مؤمن در واقع شاد کردن خدا و رسول و ائمه علیهمالسلام است.»[4]
همانطور که اسلام به نیازهای انسان جهت میدهد؛ به نیاز شادمانی او نیز برنامه ارائه میکند تا به خطر نیفتد. اسلام خوشحالی و شادی واقعی را در زنده نگه داشتن جان و روح بیان میکند؛ که اگر روح انسان سالم باشد جسم و عقل نیز پویا و سرزنده خواهد بود. رسول خوبیها به امیرمؤمنان میفرماید:« يَا عَلِيُ ثَلَاثٌ فَرَحَاتٌ لِلْمُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا لِقَاءُ الْإِخْوَانِ وَ تَفْطِيرُ الصَّائِمِ وَ التَّهَجُّدُ فِي آخِرِ اللَّيْل[5] سه چیز موجب شادمانی مؤمن میشود؛ دیدار برادران دینی، افطار دادن روزهدار و شبزندهداری.»
شادی آن شادی است کاز جان رویدت تا درون از هر ملالی شویدت
ورنه آن شادی که از سیم و زر است آتشی دان کآخرش خاکستر است[6]
اگر ما شادیها را جهتدهی کنیم، زندگی برای انسان معنا پیدا میکند و دیگر افراد برای شادی کردن خود دست به ناهنجاریهای اجتماعی نمیزنند که گاهی اوقات ضرر آن برای همیشه شخص را فرا میگیرد.
باید بدانیم که همه شادیها مورد تأیید اسلام نیستند؛ بلکه هر وقت شادی و شادمانی کردن موجب از بین رفتن احترام و حقوق انسانهای دیگر و حتی موجودات شود، چنین شادی مورد سرزنش اسلام است و از آن نهی شده است.
حق شاد کننده
اسلام برای شاد کننده نیز حقی لازم دانسته است؛ امام سجاد علیهالسلام میفرماید:« وَ حَقُّ مَنْ سَرَّكَ لِلَّهِ تَعَالَى أَنْ تَحْمَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوَّلًا ثُمَّ تَشْكُرَه[7] و اما حق كسى كه تو را برای رضای خداوند خوشحال كند این است كه اول شكر و سپاس الهى به جا آورى كه او سبب مسرور شدن تو شده است و سپس از آن شخص نیز تشکر نمایی.» این نشان از اهمیت موضوع شادی دارد که حق شاد کننده را باید با دعا و ستایش بپردازی.
خنده نعمتی الهی
شادی را از خود خداوند نیز میتوان آموخت؛ آنجا که میفرماید:« وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكَى[نجم/43] و اينكه او خود خنداند و گرياند.» اما باید مواظب بود که خندههای ما با بیارزشها توأم نشود. رسول اکرم صلوات الله علیه فرمودند:« يَا أَبَاذَرٍّ وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ فَيَكْذِبُ لِيُضْحِكَ الْقَوْمَ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ[8] واى بر آنكه سخنی بگوید و سخنش دروغ باشد؛ كه گروهی از آن بخندند واى بر او! واى بر او! وای بر او.»
بنابراین، و با توجه به احادیث اهل بیت علیهمالسلام که فرمودند:« يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ بِحُزْنِنَا[9] در شادیهای ما شادند و در اندوه ما ناراحت هستند.» اسلام به شادی و غم هر دو نظر دارد و در هر دو اعتدال باید رعایت شود نه اینکه در روز ولادت ائمه افراد را به حزن و اندوه وابداریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت
[1]. نهجالبلاغه، صبحي صالح، ص504.
[2]. كشفالريبة، ص83.
[3]. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام، ص374.
[4]. عدةالداعی، ص194.
[5]. بحارالأنوار، ج74، ص52.
[6]. ادیب
[7]. وسائلالشيعه، ج15، ص179.
[8]. أمالي، طوسي، ص537.
[9]. تحفالعقول، ص123.
موضوعات مرتبط: خانواده ، تربیت فرزند
برچسبها: خنده , نعمت
تاريخ : سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ | 22:18 | نویسنده : احمد داعی |

قیام امام حسین(علیهالسلام)، الهام بخش حرکات زیادی در طول تاریخ بوده است، به گونهای که اندیشمندان زیادی از مسلمانان وغیر مسلمانان در مقابل آن سر خم کردهاند، و در مورد آن سخن گفتهاند و از آن تمجید کردهاند که در ادامه به کلام برخی از اندیشمندان غیر مسلمان در این زمینه اشاره میکنیم:
برخی از این اندیشمندان به تحلیل حادثه عاشورا برخواستهاند و تلاش کردهاند تا تبیین صحیحی از حادثه عاشورا ارائه دهند؛ به عنوان نمونه میتوان از سخن، چارلز دیکنز یکی از برجستهترین رمان نویسهای انگلستان یاد کرد که در مقابل کسانی که حادثه عاشورا را جنگ قدرت میدانند، مینویسد: منمتوجه نمیشوم، اگر امام حسین(علیهالسلام) برای تمایلات دنیوی خود مبارزه کرد، چرا همسر خواهر و بچههایش را همراه خود برد؟ پس منطق میگوید او خود را فدای اسلام کرد(ونه قدرت طلبی).
و برخی دیگر مانند: توماس کارلایل از نویسندگان ومورخین بسیار برجستهی جهان، جامعه اسلامی را مدیون قیام امام حسین(علیهالسلام) معرفی میکند و میگوید: در سراسر تاریخ اسلام، دوران زندگی امام حسین(علیهالسلام) بی همتاست، بدون شهادت ایشان اسلام مدتها قبل از بین میرفت. امام حسین(علیهالسلام) ناجی اسلام بود و به دلیل شهادت او بود که اسلام اینچنین بنیان استواری یافت که اکنون نابودی اسلام نه تنها غیرممکن است بلکه حتی قابل تصور هم نیست!
و گروهی مانند: جواهر لعل و نهرو از رهبران استقلال هند که از او به عنوان نخستین نخست وزیر هند یاد میشود، پیرامون امام حسین(علیهالسلام) مینویسد: بهترین درسی که از تراژدی کربلا میآموزیم، این است که امام حسین(علیهالسلام) و پیروانش، حقیقتا به خدا باور داشتند، آنها نشان دادند برتری عددی، وقتی به تقابل بین دروغ و حقیقت میرسد، چیزی به حساب نمیآید ... پیروزی امام حسین(علیهالسلام) باوجود تعداد کم شان مرا شگفت زده میکند.
حتی برخی از نخبگان تاریخ معاصر قیام امام حسین(علیهالسلام) را حقیقتی معرفی میکنند که میتواند الهام بخش تمام حرکات اجتماعی باشد، مانند گاندی -بزرگترین رهبر سیاسی هند که استقلال هندوستان از استعمار انگلستان مدیون اوست- که دربارهی امام حسین(علیهالسلام) مینویسد: جذابیتِ فراگیری در شهادت امام حسین(علیهالسلام) وجود دارد، امام حسین(علیهالسلام) هر آنچه که داشت را فدا کرد اما از تسلیم شدن دربرابر حکومت ظالمانه امتناع کرد، او هرگز برای این حقیقت که نیروی مادیاش بسیار کمتر از دشمن است، اهمیتی قائل نشد. قدرت ایمان برایِ وی بزرگترین قدرت می باشد که در برابر آن تمامی قدرت های مادی را هیچ میانگارد. این فداکاری چراغ هدایت هر جامعه و ملتی میباشد.
همچنین برخی نیز با الهام گیری از قیام عاشورا، در مسیر مبارزات خویش ثابت قدم ماندهاند که در این زمینه نیز میتوان از نلسون ماندلا ــ رهبر آزادگان و جنبش ضد آپارتاید (تبعیض نژادی) آفریقای جنوبی ــ یاد کرد، وی که تلاشهای خویشتن را در مسیر رفع تبعیض نژادی مدیون قیام امام حسین(علیهالسلام) میداند مینویسد: من بیشتر از بیست سال را در زندان طی کردم یک شب تصمیم گرفتم با تمام شرایط تعیین شده از سوی دولت، خودم را تسلیم کنم (و دیگر به دنبال آزادی نباشم) اما ناگهان بیاد امام حسین(علیهالسلام) و نهضت کربلا افتادم و امام حسین(علیهالسلام) این توان را به من داد که برای حق و آزادگی بایستم و من این کار را کردم.
در خاتمه نوشتار خویش را با سخنی از آنتونی بارا نویسندهی مسیحی سکولار و نویسندهی کتاب حسین(علیه السلام) در اندیشه ی مسیحیت به پایان میبرم، که خطاب به شیعیان میگوید: گر حسین از آنِ ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر میافراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا میکردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیّت فرا میخواندیم... شما شیعیان و مسلمانان قدر امامحسین را نمیدانید!! شما شیعیان باید در انتقال پیامهای امام حسین(علیهالسلام) در روز عاشورا به جهانیان کاملا صادق باشید.
تاريخ : یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۹ | 6:54 | نویسنده : احمد داعی |

یکی از القاب مشهور امام رضا (ع) ضامن آهو است. مشهور علت انتساب این لقب و ریشه تاریخی آن را چنین می پندارند:
صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی میکند و آهو شکارچی را مسافت قابل توجهی به دنبال خود میدواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا (ع) که اتفاقاً در آن حوالی حضور داشت میاندازد. صیاد که میرود آهو را بگیرد، با ممانعت حضرت رضا (ع) مواجه میشود، ولی صیاد چون آهو را صید و حق شرعی خود میدانست، در مطالبه و استرداد آهو پافشاری میکند. امام حاضر میشود، مبلغی بیشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمیپذیرد و به عرض میرساند: الا و بالله، من همین آهو را که حق خودم است، میخواهم و نه غیر آن را ... و آن وقت آهو به زبان میآید و سخن گفتن آغاز میکند و به عرض امام میرساند که من دو بچه شیری دارم که گرسنهاند و چشم بهراهاند که بروم شیرشان بدهم و سیرشان کنم. علت فرارم هم همین است و حالا شما ضمانت مرا نزد این شکارچی بفرمایید که اجازه دهد بروم و بچه هایم را شیر دهم و برگردم و تسلیم صیاد شوم.
امام رضا (ع) هم ضمانت آهو را نزد شکارچی کرد و خود را به صورت گروگان در اختیار وی قرار داد. آهو رفت و به سرعت بازگشت و خود را تسلیم شکارچی کرد. شکارچی که این وفای به عهد را میبیند، منقلب میگردد و آن گاه متوجه میشود که گروگان او، علی بن موسی الرضا است. بدیهی است فوراً آهو را آزاد میکند و خود را به دست و پای حضرت میاندازد و عذر میخواهد و پوزش میطلبد. حضرت نیز مبلغ قابل توجهی به او می دهد و تعهد شفاعت او را در قیامت نزد جدش میکند و صیاد را خوشدل روانه میسازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت میداند، اجازه مرخصی میطلبد و به سراغ لانه و بچه های خود می رود.
در بارۀ این داستان نکاتی قابل توجه است:
1. اگر چه این داستان به این صورت در منابع شیعی موجود نیست، اما شبیه به نقلی که در میان عامۀ مردم مطرح است، در معجزاتی که منسوب به رسول خدا (ص)،[1] امام سجاد[2] و امام صادق (ع)ِ[3]است، وجود دارد.
2. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا (ع) درباره ضامن آهو بودن امام رضا (ع) چنین می گوید:
ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیل سلیطى گفت: از حاکم رازى، دوست ابى جعفر عتبى شنیدم که می گفت مرا ابو جعفر به عنوان پیک پیش ابو منصور بن عبد الرزاق فرستاد، روز پنجشنبه برای زیارت امام رضا (ع) از او اجازه خواستم. او در پاسخ به من گفت آنچه در بارۀ این مشهد (مرقد امام رضا) برای من اتفاق افتاده، برای شما نقل می کنم: در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه، به غارت زائران می پرداختم، لباسها، خرجی، نامهها و حوالههایشان را به زور از آنان میستاندم. روزی به شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو میدوید تا به ناچار، آهو به کنار دیواری پناه برد و ایستاد. یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمیشد.
هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی رفت و از جای خود تکان نمیخورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار) دور میشد، یوز هم او را دنبال میکرد. اما همین که به دیوار پناه میبرد، یوزپلنگ باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط[4] شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد رباط شد، کجا است؟ گفتند: آهویی ندیدیم.
آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و رد پای او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم. پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی میآورد، و مشکلی در زندگی پیدا میکردم، بدین مشهد پناه میآوردم، و آن را زیارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خویش را مسئلت میکردم و خداوند نیاز مرا بر طرف می کرد. من از خدا خواستم که پسری به من عنایت فرماید. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسر بچه به حد بلوغ رسید، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرماید و خداوند پسر دیگری به من ارزانی فرمود. هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم، مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و این چیزی است از جمله برکات این مشهد (سلام الله علی ساکنه) که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.[5]
شایان توجه است که این داستان سال ها بعد از شهادت امام رضا (ع) اتفاق افتاده، و همان گونه که اشاره کردیم، شبیه آن برای معصومان دیگر در زمان حیاتشان اتفاق افتاده است. تذکر این نکته نیز ضروری است که شیخ صدوق به وثاقت کسانی که این داستان را نقل کرده اند، اعتقاد دارد.
[1] ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص 25، دار الکتب الإسلامیة، تهران.
[2] ر.ک: قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 261، مؤسسه امام مهدی (ع)، قم، 1409 ق.
[3] صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص 349، کتابخانۀ آیت الله مرعشی، قم، 1404ق
[4] معنای اصلی آن جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان است، و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفیه، نقل شده است.
[5] شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 285، جهان، 1378ق.
تاريخ : سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹ | 11:48 | نویسنده : احمد داعی |

آیتالله «سید حسین بروجردی» در سال ۱۲۹۲(ه.ق) در بروجرد به دنیا آمد. پدرش «سید علی طباطبایی» از علمای شهر و مادرش دختر «سید محمد علی طباطبائی» بود. نسب ایشان، با ۳۲ واسطه به امام حسن(علیهالسلام) میرسد.[1] ایشان در ۷ سالگی وارد مکتبخانه شد و پدرش چون پیشرفتش را دید، او را به حوزه علمیه نوربخش بروجرد برد. در سال ۱۳۱۰ برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و در درس علمای بزرگ اصفهان شرکت کرد و بعد از چهار سال تحصیل در اصفهان، در ربیعالاول سال ۱۳۱۹ به بروجرد مراجعت کرد. ایشان در سن ۲۷ سالگی از بروجرد به نجف عزیمت کرد و در درس آخوند خراسانی وارد شد و نه سال از محضر درس ایشان و دیگر علمای نجف بهره برد و پس از آن مجدداً به بروجرد برگشت.
آیتالله بروجردی در سال ۱۳۶۴ برای معالجه از بروجرد به تهران آمد. در این هنگام چند نفر از فقهای سرشناس حوزهی علمیه قم خصوصاً امام خمینی از آیتالله بروجردی جهت اقامت در قم و قبول مرجعیت شیعه و مدیریت حوزه دعوت کردند.[2] سرانجام ایشان در ۲۶ صفر ۱۳۶۴ ق وارد قم شده و مورد استقبال جمع کثیری از علمای قم قرار گرفتند و هر یک از علما و طلاب قم تا آنجا که میتوانستند در یاری آیتالله بروجردی همت گماشتند.[3]
مرحوم آیتالله بروجردی در طول زندگی پربرکتشان دارای ویژگیهای فراوانی بودند که یکی از مهمترین آنها علاقه و احترام زیاد به حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) بود. در زمان مرجعیت ایشان سعود بن عبدالعزیز[4] به ایران سفر کرد و فرستادهی وزیر خارجه عربستان، به همراه وزیر خارجهی ایران، سفیر ایران و وزیر دربار، خدمت آیت الله العظمی بروجردی آمدند و اظهار داشتند که آقای ملک سعود میخواهد خدمت شما برسد؛ اما مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در همان بدو امر امتناع کردند. خیلی از بزرگان تلاش کردند و حتی برخی از مراجع با ایشان صحبت کردند که شما مدافع تقریب بین مذاهب هستید و اگر آنها به قم بیایند و با شما ملاقات کنند، برای شیعه مایه اعتبار است.
ایشان در پاسخ فرمودند: اگر پادشاه سعودی، به قم بیاید، به دیدن من میآید، ولی به زیارت فاطمه معصومه(سلامالله علیها) نمیرود و اینکه یک پادشاه، به عنوان من، به قم وارد بشود و نسبت به خانم فاطمه معصومه(سلامالله علیها) بیاحترامی کند، هتک اهلبیت(علیهمالسلام) است و من به عنوان مرجع این مذهب، نمیتوانم تحملکنم که مذهب، اینگونه مورد هتک قرار بگیرد. بنابراین، ایشان به خاطر مقام خانم حضرت معصومه(سلامالله علیها) ملاقات با پادشاه عربستان را نپذیرفتند.[5]
خاطرهای زیبا از یکی از طلاب
یک طلبهی آذری به قم آمده بود و تنها در مدرسه حجتیه زندگی میکرد، پس از اندکی دچار بیماری سختی شد. وی با همان حالت به زیارت حضرت معصومه(سلامالله علیها) و پس از شکایت از احوال خود که تصمیم به ترک قم و حوزهی علمیه میگیرد. هنگام برگشت به مدرسهی حجتیه خادم مدرسه به من گفت که از بیت آیت الله العظمی بروجردی آمده بودند و تو را میخواستند. من در ذهن خودم گفتم که آیت الله العظمی بروجردی با ما چه کار دارد! من یک طلبه گمنام هستم و حتماً اشتباه شده است. اعتنایی نکردم و رفتم داخل حجره که دوباره خادم آمد و گفت: مگر من نگفتم که آیت الله العظمی بروجردی با شما کار دارد؟! خادم آیت الله العظمی بروجردی در مدرسه ایستاده و میخواهد شما را ببیند.
من پیش خادم رفتم که ایشان به من گفت: آقای فلانی شما هستید؟ آیت الله العظمی بروجردی میخواهد شما را ببیند! من به همراه ایشان، به خانه آیت الله العظمی بروجردی رفتم و درحالیکه خیلی خوشحال شده بودم، نشستم و دست ایشان را بوسیدم، وایشان با من، حال و احوالی کردند و گفتند، چه میخوانی؟ مدرسه در چه حالی است؟ و در همین زمان پاکتی را به من دادند. پاکت را گرفتم و دست آیت الله بروجردی را بوسیدم؛ ولی زمانی که داشتم از اتاق خارج میشدم آیت الله العظمی بروجردی گفت: آقای فلانی، وقتیکه حرم مشرف شدید با خانم مؤدب رفتار کنید![6]
--------------------------------------------------------
پینوشت
[1]. مفاخر اسلام، علی دوانی، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، تهران، ج12، ص95-69.
[2]. زندگی آیت الله بروجردی، محمد واعظ زاده خراسانی، نشر مجمع تقریب مذاهب اسلامی، تهران، ۱۳۷۹ش، ص53.
[3]. برای اطلاعات بیشتر دربارهی حمایت علمای قم از آیت الله بروجردی بنگرید به: محمد علی آبادی، الگوی زعامت، انتشارات هنارس، ص44 و خاطرات زندگانی آیت الله بروجردی، سید محمد حسین علوی، انتشارات اطلاعات تهران، ۱۳۴۱ش، ص120-119.
[4]. سعود بن عبدالعزیز پسر اول عبدالعزیز است و عبدالعزیز هم همان فردی بود که مذهب عربستان را به سمت وهابی سوق داد.
[5]. شیعه نیوز
[6]. شیعه نیوز
برچسبها: حضرت معصومه , س , آیت الله بروجردی , مرجعیت شیعه
تاريخ : سه شنبه سوم تیر ۱۳۹۹ | 16:32 | نویسنده : احمد داعی |

پرسش: با توجه به روایتی که در ص 79 ج 27 کتاب بحار الانوار وجود دارد، آیا نزد شیعه، اولین چیزی که در روز قیامت از میت سؤال می شود، حب آل البیت است؟
پاسخ:متن روایت مورد نظرتان که به نقل از کتاب "عیون أخبار الرضا" در کتاب بحار الانوار وجود دارد، عبارت است از: "قَالَ قَالَ النَّبِیُّ (ص): أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْت"؛[1] پیامبر (ص) فرمود: اولین چیزی که مورد پرسش قرار می گیرد، دوستی ما اهل بیت است. در این زمینه، نکات ذیل را که به صورت مختصر ارائه شده، مطالعه نموده و به نتیجه گیری نهایی، توجه فرمایید: 1. آیه ای در قرآن کریم وجود دارد که بر اساس آن، پیامبر (ص)، جز دوستی اهل بیت، پاداش دیگری برای رسالت خود نخواسته است: "قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى".[2] عموم شیعیان، این آیه را به دوستی اهل بیت (ع) تفسیر کرده و اشاره به چنین تفسیری در بسیاری از روایات اهل سنت نیز وجود دارد، مانند این روایت: "عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآیة قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى قالوا: یا رسول الله من هؤلاء الذین أمر الله بمودتهم؟ قال: فاطمة و ولدها علیهم السلام"؛[3] ابن عباس نقل می کند که بعد از نزول این آیه، صحابه از پیامبر (ص) پرسیدند که ای پیامبر! این افرادی که خداوند به دوستی آنها فرمان داده، چه کسانی هستند؟ ایشان پاسخ دادند: فاطمه و فرزندانش! در این راستا، ولایت و محبت اهل بیت به عنوان یک رکن اعتقادی شیعیان به شمار آمده و آنان با این رفتار خود، به درخواست پیامبر (ص)، پاسخ مثبت داده اند. 2. دوستی خدا و پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) نباید تنها به زبان بوده، بلکه باید پیروی از دستورات آنان را نیز به دنبال داشته باشد. خداوند خطاب به پبامبر می فرماید که به مردم ابلاغ کن: اگر خدا را دوست دارید، پیرو من باشید تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد و ... .[4] بر اساس چنین آیاتی، محبت، موجب اطاعت و هر دوی آنها، موجب بخشش گناهان است. 3. امام صادق (ع) در همین زمینه می فرمایند: "اولین پرسش هایی که هنگام معاد مطرح می شوند، عبارت اند از: نمازهای واجب، زکات های واجب، روزه های واجب، حج واجب و ولایت ما اهل بیت".[5] این روایت و موارد مشابه، نشانگر نوعی تلازم و به هم پیوستگی میان دو عنصر مهم "ولایت" و "عمل صالح" بوده و بیانگر آن است که: 1-3. اشخاصی که مقام و منزلت پیامبر (ص) را شناخته و لزوم دوستی اهل بیت (ع) را که هم در قرآن و هم در سفارشات رسول وجود دارد، می دانند، اما با این وجود، نسبت به این خاندان بزرگوار، کینه و حسد ورزیده و دل هایشان خالی از محبت اهل بیت است ، اعمال به ظاهر نیکشان نیز مورد پذیرش واقع نخواهد شد؛ زیرا چنین اعمالی، برخاسته از نیتی پاک نیست. 2-3. از طرف دیگر، اشخاصی که به ظاهر، خود را محب اهل بیت (ع) معرفی کرده، اما در مقام عمل، از توصیه ها و دستورات آنان، سرپیچی می کنند نیز دوستدار واقعی اهل بیت (ع) نیستند؛ زیرا همان طور که اشاره شد، محبت، اطاعت را نیز به دنبال دارد. 3-3. اگر چه در روایت موجود در پرسشتان، محبت اهل بیت، به عنوان اولین موضوع مورد سؤال در معاد اعلام شده، اما معنای آن با توجه به دیگر روایات، این نیست که سایر اعمال، از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، بلکه بر عکس، همان طور که در روایت امام صادق (ع) صراحتاً اعلام شده، علاوه بر ولایت و محبت، نماز و روزه و زکات و حج نیز از اولین پرسش های معاد می باشند. نکته جالب توجه این است که هم در این روایت و هم در روایت موجود در پرسشتان، از عبارت "أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ " استفاده شده است. نتیجه نهایی پاسخ، آن است که هنگام معاد، ولایت و محبت اهل بیت (ع) در ردیف دیگر واجبات مهم شرعی؛ نظیر نماز، روزه، زکات و ...، بلکه در رتبه ای بالاتر از آنها، مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و این موضوع، مخالف با آموزه های قرآن و سنت نبوده و ما شیعیان از ابراز آن هیچ جای تردید و نگرانی نداریم.
__________________________________________________
پینوشت:
[1] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 27، ص 79، ح 18، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق.
[2] شوری، 23.
[3] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص 3277، ح 18477، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان سعودی، مکة المکرمة ، 1419 هـ ق.
[4] آل عمران، 31، "قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم".
[5] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 4، ص 124، ح 4688، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق.
تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۹ | 19:31 | نویسنده : احمد داعی |


